تبليغاتX
عکس خفن ودانلودکلیپ ونرم افزاروفیلم اصل
عکس های خفن-مطالب جذاب-اخبار روز و ...

دیکتاتور عاشق سینه‌چاک یانگوم

آفتاب: از کره‌شمالی خبرمی‌رسد که محبوبیت چشمگیر «لی ‌یونگآئه» هنرپیشه اهل کره‌جنوبی، کیم جونگ ایل دیکتاتور 67 ساله حاکم بر کره شمالی را نیز به شدت تحت

 تاثیر قرار داده‌است. ظاهرا دلدادگی «رهبر عزیز» به خانم هنرپیشه تا اندازه‌ای‌ ‌است

 که قرار است رئیس‌جمهور کره‌جنوبی در سفر هفته جاری خود به پیونگ‌یانگ یک سری کامل از نسخه DVD فیلم‌ها و سریال‌های خانم لی را به وی اهداء کند.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، روزنامه «جونگ‌آنگ» چاپ سئول در مطلبی که روز شنبه به نقل از یکی از «مقامات رسمی» این کشور به چاپ رسانده آورده‌است
:

 «رئیس کیم علاقه زیادی به تماشای برنامه‌های شبکه تلویزیونی کره‌‌جنوبی دارند و از میان هنرپیشگان کره‌ای لی‌یونگ‌آئه بیش‌تر از بقیه مورد توجه ایشان قرار دارد».

این مقام کره‌ای در ادامه افزوده‌است: «نسخه‌های DVD فیلم‌‌ها و سریال‌هایی که لی‌یونگ آئه در آن حضور دارد در نشست آتی رهبران دو کره در پیونگ‌یانگ به آقای کیم‌جونگ‌ایل اهداء

 خواهد شد».

آنگونه که در گزارش این روزنامه آمده‌است دیکتاتور کره‌شمالی به غیر از این مجموعه چندین دستگاه از آخرین نسل سیستم‌های «سینمای خانگی» ساخت کره‌جنوبی را به عنوان

 هدیه از پرزیدنت رومو هیون دریافت خواهد کرد.

درباره علاقه جنون‌آمیز رهبر کره‌شمالی به فیلم‌های سینمایی گزارش های زیادی منتشر شده‌است.
گفته می‌شود

وی در آرشیو خانگی خود بیش از 20 هزار فیلم خارجی نگه‌داری ‌می‌کند.

کیم‌جونگ ایل در دوران جوانی اقدام به تهیه چند سیاسی-تبلیغاتی نمود و در سال 1978 به ماموران سرویس جاسوسی کره‌شمالی دستور داد که «شین سانگ اوکی» کارگردان

 مشهور سینمای کره‌جنوبی و همسرش را که یک هنرپیشه سرشناس بود دزدیده و مخفیانه به کره شمالی بیاورند.

 این زوج هنری پس از هشت سال زندگی اجباری در کره‌شمالی در سال 1986 موفق به فرار شدند و خاطرات خود از تهیه فیلم‌های تبلیغاتی برای حکومت پیونگ‌یانگ را منتشر

 ساختند. خانم لی که 26 سال سن دارد طی سال‌های گذشته یکی از پرطرفدارترین هنرپیشه‌ها در قاره آسیا بوده‌است. پخش سریال تلویزیونی «جواهری در قصر» از شبکه دوم

 سیمای جمهوری اسلامی ایران طی ماه‌های گذشته باعث محبوبیت بسیار بالای این هنرپیشه نزد خانواده های ایرانی شده‌است.

_____________________________________________________________________________________________________

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/02ساعت 13:15  توسط safar  | 

این سری رو هم حتما ببینید...

فقط نظرات فراموش نشه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/19ساعت 20:38  توسط reza  | 
به پایان آمد این یانگوم                  ولی گونگ بوک هنوز باقی است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/18ساعت 21:28  توسط reza  | 
دارم بهت میگم...اگه نبینی ضرر کردی ...جدید ترین ها و زیباترینها از یانگوم....

نظر فراموش نشووووودددددد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/17ساعت 20:55  توسط reza  | 
 

رهبر كره شمالي هم عاشق يانگوم شده

از كره‌شمالي خبرمي‌رسد كه محبوبيت چشمگير لي ‌يونگ ‌آئه هنرپيشه اهل كره‌جنوبي، كيم جونگ ايل ديكتاتور 67 ساله حاكم بر كره شمالي را نيز به شدت تحت تاثير قرار داده‌است.

ظاهرا دلدادگي «رهبر عزيز» به خانم هنرپيشه تا اندازه‌اي‌ ‌است كه قرار است رئيس‌جمهور كره‌جنوبي در سفر هفته جاري خود به پيونگ‌يانگ يك سري كامل از نسخه DVD فيلم‌ها و سريال‌هاي خانم لي را به وي اهداء كند.
به گزارش خبرگزاري فرانسه، روزنامه «جونگ‌آنگ» چاپ سئول در مطلبي كه روز شنبه به نقل از يكي از «مقامات رسمي» اين كشور به چاپ رسانده آورده‌است: «رئيس كيم علاقه زيادي به تماشاي برنامه‌هاي شبكه تلويزيوني كره‌‌جنوبي دارند و از ميان هنرپيشگان كره‌اي لي‌يونگ‌آئه بيش‌تر از بقيه مورد توجه ايشان قرار دارد».

اين مقام كره‌اي در ادامه افزوده‌است: «نسخه‌هاي DVD فيلم‌‌ها و سريال‌هايي كه لي‌يونگ آئه در آن حضور دارد در نشست آتي رهبران دو كره در پيونگ‌يانگ به آقاي كيم‌جونگ‌ايل اهداء خواهد شد».

آنگونه كه در گزارش اين روزنامه آمده‌است ديكتاتور كره‌شمالي به غير از اين مجموعه چندين دستگاه از آخرين نسل سيستم‌هاي «سينماي خانگي» ساخت كره‌جنوبي را به عنوان هديه از پرزيدنت رومو هيون دريافت خواهد كرد.

درباره علاقه جنون‌آميز رهبر كره‌شمالي به فيلم‌هاي سينمايي گزارش هاي زيادي منتشر شده‌است. گفته مي‌شود وي در آرشيو خانگي خود بيش از 20 هزار فيلم خارجي نگه‌داري ‌مي‌كند.

كيم‌جونگ ايل در دوران جواني اقدام به تهيه چند فيلم سياسي-تبليغاتي نمود و در سال 1978 به ماموران سرويس جاسوسي كره‌شمالي دستور داد كه «شين سانگ اوكي» كارگردان مشهور سينماي كره‌جنوبي و همسرش را كه يك هنرپيشه سرشناس بود دزديده و مخفيانه به كره شمالي بياورند. اين زوج هنري پس از هشت سال زندگي اجباري در كره‌شمالي در سال 1986 موفق به فرار شدند و خاطرات خود از تهيه فيلم‌هاي تبليغاتي براي حكومت پيونگ‌يانگ را منتشر ساختند.

خانم لي كه بيشتر از 30 سال سن دارد طي سال‌هاي گذشته يكي از پرطرفدارترين هنرپيشه‌ها در قاره آسيا بوده‌است. پخش سريال تلويزيوني «جواهري در قصر» از شبكه دوم سيماي جمهوري اسلامي ايران طي ماه‌هاي گذشته باعث محبوبيت بسيار بالاي اين هنرپيشه نزد خانواده هاي ايراني شده‌است.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/11ساعت 8:13  توسط reza  | 
+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/27ساعت 21:11  توسط reza  | 
برای دیدن بقیه عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/26ساعت 16:54  توسط sadegh  | 
تو باید زنده مانی تا که آنجا
------------------------------------- بسازی زنده نام مادرت را
پس از آن ساکت و خاموش گردید
------------------------------------- از این خاموشیش یانگوم بلرزید
به آغوشش گرفت و روش بوسید
------------------------------------- ولاکن دیگر آن چشمان نمی دید
نگهبانان به خاکش بر سپردند
------------------------------------- پس از آن یانگوم ما را ببردند
به زور او را به کشتی در فکندند
------------------------------------- به سوی ساحل جیجو برفتند
چو مین جانگوی افسر این بفهمید
------------------------------------- همه دریای جیجو در نوردید
به نزد یانگوم آمد در جزیره
------------------------------------- به او گفتا دلش در بند اسیره
برایش پیش ین دوک در همانجا
------------------------------------- طبابت پیشگی کردا محیا
که ناگه روزی یانگوم مطلبی دید
------------------------------------- که از آن ماجرا صد نکته فهمید
بفهمید گر که او گردد پرستار
------------------------------------- تواند تا رود در قصر دگر بار
از آن پس همه ذهن خود پاک ساخت
------------------------------------- همه فکر خود وقف استاد ساخت
هرآنچه بگفت او همانسان بکرد
------------------------------------- شب و روز را طی چه آسان بکرد
بسی جهد کرد و بسی صبر کرد
------------------------------------- همه ذهن و جسمش به یک رای کرد
دو سال و بهاری بدین راه رفت
------------------------------------- بگشت او طبیب از پس کار سخت
پس از آن به قصر آمد و دوره دید
------------------------------------- بسی میوه از تاک استاد چید
چو در دوره ها بهترین نمره گشت
------------------------------------- مقامش پزشک یاری قصر گشت
به درمانگه قصر رفت بهر کار
------------------------------------- دگر او پزشک بود نه خدمتگذار
بسی حادثه قصر را در گرفت
------------------------------------- چو بیماری ملکه سر گرفت
چو اول جنین سقط گشت از رحم
------------------------------------- ملکه بگفتا که درد است سرم
پزشکان همه گرد هم آمدند
------------------------------------- ز علت همه حدس ها می زدند
ولاکن به عمق حقیقت رسد
------------------------------------- کسی کو نشد غافل از نیک و بد
چو یانگوم شنید این خبر فکر کرد
------------------------------------- کجا میشود این گره باز کرد
اگر دارو و نبض باشد صحیح
------------------------------------- کجای عمل پس بود نا صحیح
چو نبض ملکه گرفت این بدید
------------------------------------- که در ذهن او حس سن شد پدید
پزشک شین بگفتا که باشد صحیح
------------------------------------- بباید کنیم این عمل را سریع
همان سان که گفتی بباشد درست
------------------------------------- کنیم خارج آن یک جنین را نخست
چو این ماجرا ختم بر خیر گشت
------------------------------------- دگر قصه در قصر آغاز گشت
ملکه ی مادر بگشتا مریض
------------------------------------- ولاکن نمی خورد داروش نیز
چو این قصه را نیز یانگوم شنید
------------------------------------- سکوتی بکرد و به فکرت بدید
همه ماجرا پیش خود گسترید
------------------------------------- که از متن آن حل آن را بدید
به نزد ملکه ی مادر برفت
------------------------------------- اجازه گرفت و به پیشش نشست
بدو گفت مادر چرا آن کنی
------------------------------------- بدین سان همه قصر لرزان کنی
تو گر امتحان خواهی کردن کسی
------------------------------------- بدارم معما که سخت است بسی
اگر تو بگفتی جوابش درست
------------------------------------- دگر جان من در دو دستان توست
ولی گر که گشتی بدان ناتوان
------------------------------------- بباید خوری داروی دکتران
پس از آن معمای خود را بخواند
------------------------------------- که مادر ز حل کردندش در بماند
چو مادر جواب معما شنید
------------------------------------- دگر خوردن داروان را گزید
ملکه چو این دقت و هوش دید
------------------------------------- بدو گفت ای گوهر نو پدید
شناسم تو را پیش از این دیدمت
------------------------------------- ولاکن ندانم که چون خوانمت
چو یانگوم شنید این بگفتا بلی
------------------------------------- بُدَم بانوی قصر روزی ، ولی
به فتنه به ارعاب و با توطئه
------------------------------------- من و بانو هن را بکردند له
پس از آن همه قصه یانگوم بگفت
------------------------------------- همه قصه از اول و از نخست
ملکه چو بشنید ، غمناک گشت
------------------------------------- بدو آفرین گفت و زو شاد گشت
بدو گفت باشا تو یاور برم
------------------------------------- تو تکیه گهم باش چون خواهرم
از آن سو شهنشاه بیمار گشت
------------------------------------- همه فکر یانگوم غم شاه گشت
گیوم یونگ سوپی بر شاه برد
------------------------------------- که شه کامل آن سوپ قارچ را بخورد
ولاکن تب شاه بدتر بگشت
------------------------------------- تمام تنش آتش و شعله گشت
چو یانگوم خبر از شهنشاه دید
------------------------------------- همه فکر های سرش را بچید
بدیدا علائم به مانند پیش
------------------------------------- بُوَند و نگشته دگر درد بیش
به سان همان روز تلخ وداع
------------------------------------- برفتست شه بار دیگر کماء
چو یانگوم شنید این به خود فکر کرد
------------------------------------- که این ماجرا را توان باز کرد
که گر من دلیل مرض بنگرم
------------------------------------- اگر ریشه این مرض بر کنم
به شه ثابت شود که بانویم هن
------------------------------------- نه بوده دشمن و نه بوده خائن
بدین افکار بودا تا خبر شد
------------------------------------- زمان قدرت چویی عوض شد
گروه چوییان در بند گشتند
------------------------------------- تمام خانه هاشان را بگشتند
گیوم یونگ و چویی در بند کردند
------------------------------------- به جرمی که به بانو هن ببستند
همان فتنه که چویی بهر هن کرد
------------------------------------- همان را بانو پارک بر روزش آورد
چو یانگوم این شنیدا شاد گردید
------------------------------------- ولی قلبش ز کین آزاد گردید
به خو گفتا که چویی فتنه ها کرد
------------------------------------- ز من بانو و مادر را جدا کرد
بباید او تقاص خود دهد پس
------------------------------------- شود رسوا همه اعمال پستش
اگر اکنون نجویم درد شه را
------------------------------------- نگردد تا ابد مشت چویی وا
بباید من بیابم علت درد
------------------------------------- که از دست چویی وا گردد این بند
نباید چویی در این فتنه میرد
------------------------------------- شود آزاد تا رسوا بمیرد
به خود گفتا که گر شه را کنم خوب
------------------------------------- بیافتد بین چویی و اُو آشوب
چو اُو خواهد که چویی را بپیچد
------------------------------------- میان چویی و اُو جنگ گیرد
پس از آن پیش شه آیم بگویم
------------------------------------- تمام قصه و زو حق بجویم
همین سان کرد و درمان و شفا یافت
------------------------------------- ز دستان چویی او بند برداشت
چو شه حال خودش را نیک تر دید
------------------------------------- ز پیشکار یونگ علت را بپرسید
چو پیشکار یونگ علت را بدو گفت
------------------------------------- شهنشه یانگوم را در پیش خود جست
از او اصل حقیقت را بپرسید
------------------------------------- که چون حال من اینسان خوب گردید
چو یانگوم کل قصه نزد شه خواند
------------------------------------- دهان شاه از حیرت به وا ماند
به یانگوم گفت اکنون چاره سازم
------------------------------------- بباید قصر خود از نو بسازم
کنون من می کنم این قصر را پاک
------------------------------------- ز هر بد سیرتِ بد خویِ نا پاک
چو شاه این سان بکرد دل ها بشد شاد
------------------------------------- همه از جور چویی گشتند آزاد
چویی و پانسول و اگیوهاما را
------------------------------------- همه بیرون ز قصر خود بکردا
بدان این را پلیدی نیست دائم
------------------------------------- نشو خم تو ز ظلم و جور ظالم
بکن جهد و مکن شکوه ، بمان راست
------------------------------------- که حکم ایزدی همواره بر جاست
بدان این را که پیروزی به نیکیست
------------------------------------- وگر بد کاره ای پیروزی ات نیست
که پیروزی به ره باشد نه مقصود
------------------------------------- ز راه بد ندارد نیکی اش سود
اگر از راه بد خوبی بخواهی
------------------------------------- هزاران بد کنی تا نیک یابی
نباشد حاصل بد کارگی نیک
------------------------------------- ز بد ، بد روید و از نیک هم نیک
ببینی حاصل اعمال خود را
------------------------------------- اگر در این زمین گر در ثریا
کنون گنجانده ای این قصه در گوش
------------------------------------- مکن این داستان فردا فراموش
اگر از قصه ها پندی نگیری
------------------------------------- تمام عمر در زندان اسیری
اگر عبرت نگیری از نیاکان
------------------------------------- تو خود عبرت شوی در یاد دوران
کنون برخیز و با دست خودت ساز
------------------------------------- جهانی پر ز عشق و شوق پرواز
جهانی پر زمهر و پر ز امید
------------------------------------- پر از لطف و صفا از عشق جاوید
نباشد آرزو نی خواب و رویا
------------------------------------- درون خود بکن علت تو پیدا
که هر کس گر کند خود را محیا
------------------------------------- شود افسانه در عالم هویدا
چو تو خود کج روی از جاده راست
------------------------------------- مکن از دیگران این راه درخواست
تو خود اول قدم در راه حق نه
------------------------------------- که از صد صحبت واهی بود به
اگر تو خود ره صالح گزینی
------------------------------------- دگر جویندگان در ره ببینی
اگر ما جملگی از ره برفتیم
------------------------------------- دگر بیراهه ها را ره ببستیم
کنون این زندگانی در کف توست
------------------------------------- که هر گامی نهی در دفتر توست
شتابان می رود این عمر چون باد
------------------------------------- اگر غمگین وگر باشی تو دلشاد
به محشر گر که خواهی لطف ارباب
------------------------------------- یکایک لحظه های عمر دریاب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/13ساعت 18:8  توسط reza  | 

عکس های بسیار زیبا از یانگوم و یونسنگ

حتما ببین و نظر بده


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/08ساعت 18:0  توسط reza  | 

عکس ها رو حال کردی

پس نظرت کوووووووووووووو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/05ساعت 17:0  توسط reza  | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/05ساعت 16:45  توسط sadegh  | 
 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/28ساعت 14:53  توسط sadegh  | 

حالا هم واستون سانسوری قسمت چهل و ششم

این سریال قشنگو میذارم ...

تو ادامه مطلب ببین...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/24ساعت 10:5  توسط reza  | 

خیلی دیگه به اواخر جواهری در قصر نمونده ...تا زمانی که میده می خوام در بارش مطلب بذارم

پس از رفتن یانگرو ، پانسول چویی خطاب به بانو چویی می گوید که ما هم اکنون توانستیم بانو یون را به بیرون از قصربفرستیم وباعث ناپدید شدن دو شاهد شدیم وحالا باید با خواسته او موافقت کنیم ولی در مورد خلاصی از شر یانگوم چه کنیم ، که بانو چویی می گوید با این کار جرم خودمان را آشکار می کنیم زیرا آقای مین ، نخست وزیر جناح چپ و ملکه فقط نظاره گر نخواهند بود...

یانگرو به دیدن یانگوم می رود...

 یانگوم از او می پرسد که برای چه به این جا آمده است ، که یانگرو نامه هایی که در آن ها دستوراتی است را به یانگوم می دهد ومی گوید که این ها دستورات مهمی هستند یکی از طرف بانو چویی و یکی از طرف وزیر اوو...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/24ساعت 9:50  توسط reza  |