نام کامل:هیلاری ارهاد داف
تاریخ تولد : ۲۸ سپتامبر ۱۹۸۷
شغل - حرفه : بازیگر - خواننده
محل تولد : تگزاس
برای مشاهده ی بقیه عکس ها وبیوگرافی بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
لطفآ نظر بدهید.
بیوگرافی جسیكا البا Jessica Alba:
نام كامل: JESSICA MARIE ALBA
نام مستعار:SKY ANGEL
تاریخ تولد: 29 آپریل 1981.
محل تولد: كالیفرنیای امریكا.
شغل: بازیگر.
علت شهرت: ایفای نقش در سریال DARK ANGEL.
قد: 170 سانتی متر.
نام پدر:MARK ALBA---شغل: ارتشی---مكزیكی تبار.
نام مادر:CATHY ALBA---خانه دار----فرانسوی تبار.
برادر:JOSHUA
دوست پسر:MICHAEL WEATHERLY--- -در سـال 2001 آشنا شده و در سال 2003 از یكدیگر جدا شدند.
تحصیلات:دارای دیپلم متوسطه از دبیرستان كلارمونت.
فیلمهایی كه وی در آنها ایفای نقش كرده:
Sonic (2006)
Fantastic Four (2005)
Into the Blue (2005)
Sin City (2005)
Honey (2003)
The Sleeping Dictionary (2003)
Dark Angel (VG) (2002)
Dark Angel (series) (2000)
Paranoid (2000)
Idle Hands (1999)
Never Been Kissed (1999)
P.U.N.K.S. (1999)
Too Soon for Jeff (1996)
Flipper (series) (1995)
بیوگرافی:
جـسیـكا در یــك خـانـواده ارتشـی پـرورش یـافـت. وی از 5 سـالگی شیفـته بازیگری بود. جسیكا از سن 11 سالگی در كـلاسـهـای بازیگری شركت میكرد. وی در كودكی دختر بسـیـار شـلوغ و سركشی بود. نخستین ایفای نقش وی در سـریـال FLIPPER در سال 1995 صورت گـرفـت. سـپس در نقش آفرینی در سریال DARK ANGEL به شهرت دست یافت.
جسیکا آلبا در 28 آوریل 1981 در شهر از Pomona ایالت California متولد شد. او به همراه خانواده اش بارها به شهرهای مختلف سفر کرد و در آخر در جنوب ایالت California ساکن شدند.
خانواده آلبا به شهر Biloxi از ایالت Mississippi رفتند سپس به California برگشتند پس از آن به شهر Del Rio از ایالتTexas و در آخر به سواحل غرب رفتند.
با وجود اینکه آن ها مدام در حال در حال سفر کردن در آمریکا بودند اما آلبا از 5 سالگی به دنبال بازیگری بود و می دانست که بالاخره بازیگر خواهد شد. زمانی که یک مامور شرکت فیلم سازی نام او را نوشت زندگی او آماده جهشی بزرگ بود و 9 ماه پس از 12 سالگی او به کلاس بازیگری رفت.
اولین نقش آلبا در فیلم Camp Nowhere در سال 1994 بود و به او شانس خوبی داد. پس اخراج یکی از بازیگران از کمپانی او توانست یک نقش کوچک را به عهده بگیرد. او به خاطر موهای تیره اش که با موهای بازیگر اصلی مطابقت داشتند جایگزین بازیگر اخراج شده شد.
سپس او جسارت بازی در تلویزیونی را پیدا کرد و در پیام های بازگانی برای Nintendo و J.C. Penney بازی کرد. سپس او توانست در سال 1995 در سری فیلم های Flipper نقش مایا را به عهده بگیرد. در حین ساخت فیلم Flipper جسیکا پس از یک تماس تهدید آمیز ربوده شد، اما خوشبختانه او صحیح و سالم درون یک ماشین پیدا شد.
در حالی که او در یک مجموعه تلویزیونی با دولفین ها ایفای نقش می کرد، در فیلم Venus Rising بازی کرد به همان خوبی که در سال 1996 در فیلم تلویزیونی ایفای نقش کرد.
سال 1998 سالی پر از نمایش های تلویزیونی بود و همچنین بازی کردن در فیلم های Beverly Hills ، 90210که برای شکوفا شدن بازیگر جوان نیاز بودو فیلم هایBrooklyn South و The Love Boat: The Next Wave او همچنین در فیلم P.U.N.K.S. (aka Rebels) و فیلم Never Been Kissed با بازیگری Drew Barrymore ایفای نقش کرد و پس از آن فیلم Idle Hands با همکاری Vivica A. Fox را بازی کرد.
جسیکا آلبا به خاطر بازی کردن در فیلم های Flipper و آن طرز نگاه عجیب و منحصر به فرد خودش (که علت آن وجود قومیت های دانمارکی، فرانسوی و مکزیکی در جسیکا آلبا بود) به سرعت در اینترنت رواج پیدا کرد. رمانی که James Cameron او را برای ایفای نقش به عنوان نقش اول فیلم تلویزیونی Dark Angel انتخاب کرد باعث تعجب کسی نشد.
بعد از این فیلم او به Sky Angle ملقب شد و او به طور مرتب در مجله های نوجوانان بود. او در سال 2001 کاندیدای گوی طلایی (Golden Globe) به عنوان بهترین بازیگر درام در فیلم های تلویزیونی شد.
نامزدی طولانی او با Michael Weatherly که همبازی او در فیلم Dark Angle بود از سال 2001 تا 2003 به طول انجامید.
برای دیدن عکس های جسیكا البا Jessica Alba در سایز بزرگتر بر روی آنها کلیک کنید
|
| |
|
هفته های اخیر سریال حضرت یوسف در حال پخش شدن است ، سریالی که مورد توجه عموم مردم قرار گرفته است ، فیلمی که در آن زلیخا عاشق حضرت یوسف میشود.
*** مصطفی زمانی متولد سال 1361 و دانشجوي رشته مديريت است و براي ايفاي اين نقش آموزشهاي مختلفي را ديده و با حضور در كلاسهاي ورزشي و بدنسازي فيزيك خود را به اين نقش نزديك كرده است.
***
دنبال يك زندگي راحت هستم
تا مي گويي يوسف، همه چهره اي را مجسم مي كنند كه با ديدنش اگرچاقو به دست داشته باشي حتماً دستت را خواهي بريد. ازاين قصه كه بگذريم، با خودم فكرمي كردم پيدا كردن يوسف ازميان خيل چشم رنگي هايي كه عرصه سينما را به دست گرفته اند خيلي هم نبايد سخت باشد.
يوسفي كه ازميان 3 هزارنفربراي مصاحبه مي آيد نيزيكي ازهمان چشم رنگي هاست كه با مو و ريش بلندش بيشترمرا به ياد مسيح مي اندازد. او خيلي اتفاقي گذارش به شهرپر وسوسه و خيال انگيزسينما افتاده و هنوز روزهاي دوست داشتني و دشوارشهرت براي او از راه نرسيده است. به همين خاطرمي شود هر جايي نشست و با او از يوسفي حرف زد كه به قول خودش هيچ شباهتي به آن كه حالا مي بينيم ندارد.
گويا مو و چشم هاي رنگي اش را تيره كرده اند، مي گويد: زيبايي را گرفته اند تا معصوميت ببخشند.
دلش نمي خواهد او را از گروه همان چشم رنگي هايي ببينيم كه راه دشوارسينما را به خاطرزيبايي چهره شان يك شبه پيموده اند. مي گويد به ضابطه معتقد است و بيش از آن به سرنوشت.
ما هم نمي خواهيم مثل برخي منتقدان كه او را نا بازيگرشهرستاني معرفي كرده و[به قول خود زماني] با سليقه اي عمل كردن كينه خود را دردل او نشانده اند، بازيگري اش را به بوته ي نقد بكشانيم. مي نشينيم به انتظار و نقدها را مي گذاريم براي بعد. بازيگري بي شك مهارتي نيست كه بشود داشتن يا نداشتن را درچهره ي او جستجو كرد.
يوسفي كه حالا مي بينيم جوان 23 ساله اي است اهل فريدون كنار. اوشبيه همه جوان هاي دور و برم لباس پوشيده و يك غرورپنهاني را درتكان دادن هاي دست و حتي نگاه كردنش به آدم هاي ميزكناري مي بينم. تعجب نمي كنم وقتي مي گويد دو تا دوست بيشترندارد وهمكلاسي هايش مي گويند: فلاني به زمين هم فخر مي فروشد.با مصطفي زماني دريك شب زمستاني گفتگومي كنم. تا به خانه برسم به يوسفي فكرمي كنم كه تصويري كردن حقيقت زيبايي اش بي شك كار دشواري است ( كه شايد ازعهده ي هيچكدام ازاين خيل چشم رنگي ها برنيايد).
ازبين چند كانديدا انتخاب شديد ؟
اطلاع داشتم براي نقش يوسف تست مي گيرند. حتي يك بار ازجلوي دفتراين پروژه رد شدم، اما نرفتم تست بدهم. هفته بعد يكي ازدوستانم عكس مرا به آقاي سلحشورنشان داده بود و با پيشنهاد او 7 ارديبهشت 83 اولين تست را دادم و3 روزبعد دو تا ازسكانس هاي سريال را ازمن تست گرفتند كه بعدها فهميدم سخت ترين سكانس ها بوده است. پس ازيك ماه، تست گريم دادم بعد با من قرارداد بستند با اين شرط كه اگركانديداي بهتري پيدا شد، با نظركارگردان من كناربروم. تا آنجا كه اطلاع دارم ازحدود 3 هزارنفرتست گرفتند و زماني من را انتخاب كردند، گفتند تنها كانديدايي هستي كه روي آن اتفاق نظردارند. ازتاريخ عقد قرارداد يعني تيرماه 83 تا شروع فيلمبرداري دراوايل بهمن همان سال، شرايط بسيارسختي داشتم. برخي عوامل اصلي كارسعي درانتخاب يكي ازبازيگران حرفه اي داشتند. حتي مدتي دنبال يك بازيگرخارجي گشتند. ولي همه ما مي دانيم كه تجربه ساخت فيلم مصائب مسيح توسط مل گيبسون ثابت كرد ايفاگرنقش پيامبربايد يك بازيگرناشناخته باشد. آدمي كه روي او ذهنيت خاصي وجود ندارد. به هرحال ازآنجا كه بازيگري براي من آنقدراهميت نداشت كه به خاطرآن ازهمه چيزبگذرم، باهمه اينها كنارآمدم. من به مفهوم واقعي عاشق بازيگري وشهرت نبودم، به هرحال يا بازي مي كردم يا نمي كردم.
با جلساتي كه گذاشتند وحمايت هاي آقاي سلحشور رفتم جلوي دوربين پس ازيك هفته هم بازيگرثابت اين نقش شدم. الان هم حدود يك سال است كارمي كنم.
از نظرخودتان هم بهترين گزينه بوديد ؟
من حس مي كنم اين نقش نيازبه كسي دارد كه بدون توجه به دوربين وعوامل پشت صحنه حرف بزند كه اين كارسختي است. آنهايي كه حرفه اي هستند نا خودآگاه مجبورند به اين چيزها توجه كنند. صحنه هايي بود كه احساس مي كردم فقط بايد با دلم حرف بزنم . خيلي جاها من اصلاً به كاراكترفكرنمي كردم. او را بازي نمي كردم، خودم بودم. حس مي كنم براي اين كارنيازبه آن داريم كه درونمان را قوي كرده باشيم ومن اين كاررا پيشترانجام داده بودم. شايد به خاطرنوع زندگي اي كه خداوند برايم رقم زده است. البته به نظرمن يك بازيگرحرفه اي نمي تواند اين نقش رابراي مردم ارائه كند. من براي مردم بازي مي كنم. اصولاً نقش پيامبر را بايد براي مردم بازي كرد.
فكرمي كنيد چهره تان چه ويژگي خاصي براي ايفاي اين نقش داشته است؟قضيه يوسف يك قضيه باطني است. زيبايي ظاهري با توجه به زاويه ديد مردم تغييرپيدا مي كند. پس مطلق بودن را بايد دراين زمينه كنارگذاشت. و ديگراين كه بعضي چهره ها هستند كه بدون داشتن زيبايي ظاهري صميميت دارند. آدمها با آنها احساس نزديكي مي كند واين به انسانيت آدم ها برمي گردد. فكرمي كنم كارگردان بيشتردنبال همين بوده است كه ازاين نظرتا حدودي به خودم مطمئن هستم، به اضافه ي يك زيبايي ظاهري كه البته درگريم بسياري ازجذابيت هاي چهره پوشانده شده است. درواقع زيبايي دراينجا براساس فضاي پيرامون تعيين مي شود. براساس گريم فراعنه مصر وآدم هاي دور و براست كه زيبايي يوسف برجسته ي شود. ازطرفي بايد اين چهره براي مردم باورپذيرمي شد .اما خب كانديداهاي ديگري هم بودند كه چهره هاي بسيارزيبايي داشتند اما آن انرژي دروني را كه كارگردان دنبالش بود نداشتند وگرنه من خودم را ازنظرزيبايي درحد آدم هاي معمولي مي بينم
عکسهای زیبا از سر یال حضرت یوسف در ادامه مطلب
*****سلطان قلبهای فوتبال
دوست همیشه سبز شمال****
سيروس قايقران

قایقران : او که سفید تنها رنگ زندگیش بود.
سیروس قایقران - فرزند زکریا (پرویز) - متولد 1/11/1340 در بندر انزلی و محله کلویر - فوت در 18/1/1377 بر اثر تصادف در جاده رشت به تهران ( امامزاده هاشم )
محل تحصیلات : بندر انزلی - شغل پدر : کارمند تربیت بدنی - شغل مادر : خانه دار - دارای 4 برادر به اسامی آقایان عبدا... ، ناصر ، نادر و حسین و دارای 2 خواهر - فرزند وی راستین قایقران متولد 6/1/1369 ، در حادثه رانندگی ذکر شده فوت نمود. همسر وی خانم افسانه اسدان می باشند.
عضو باشگاههای : ملوان و استقلال انزلی ، الاتحاد قطر و کشاورز تهران
مربیان وی در گیلان : بهمن صالح نیا ، احمد صومی ، غفور جهانی ، مجید جهانپور ، نصرت ایراندوست
مربیان وی در تیم ملی : مرحوم پرویز دهداری ، مهدی مناجاتی ، علی پروین ، ناصر ابراهیمی ، بهمن صالح نیا ، رضا وطنخواه
سابقه ملی : وی در 100 مسابقه شرکت داشت که 43 بازی ، رسمی بوده است. در 21 بازی کاپیتان تیم ملی بوده و 14 گل برای تیم ملی به ثمر رسانده است که بهترین آنها به تیم کره جنوبی در نیمه نهایی بازیهای آسیایی 1990 پکن بود. اولین بازی ملی را در 30 دی ماه 1363 برابر یوگسلاوی و آخرین بازی ملی را در 26 فروردین 1372 برابر بوسنی انجام داد. اولین کاپیتانی تیم ملی را در 11 دی 1367 برابر قطر به عهده گرفت.
سابقه مربیگری : کشاورز تهران ( با این تیم به مقام سوم لیگ کشور رسید) - مسعود هرمزگان
افتخارات : قهرمان جام حذفی کشور و گروه مقدماتی آسیا با ملوان - نایب قهرمانی لیگ استانی قدس با منتخب گیلان - مقام سومی در جام ملتهای آسیا 1998 - قهرمان بازیهای آسیایی پکن 1999
زندگینامه :
زنده یاد سیروس قایقران در اول بهمن ماه 1340 در محله کلویر بندر انزلی پا به عرصه هستی نهاد. سیروس از همان ابتدای کودکی به فوتبال در زمینهای خاکی کلویر روی آورد و با استعداد درخشانش به عضویت تیم فوتبال منتخب آموزشگاهها در آمد. وی در سن 16 سالگی در سال 1356 موفق شد به عنوان یکی از مهرهای اصلی در تیمهای نوجوانان و جوانان ملوان استعدادهای خود را به نمایش بگذارد و با مهارتهای منحصر به فردش ملوان را به رتبه قهرمانی باشگاههای گیلان رساند. وی در سالهای 57 تا 63 افتخارات زیادی را برای ملوان و گیلان به ارمغان آورد مانند دو گلی که وارد دروازه پرسپولیس کرد و یا گل زیبایی که وارد دروازه تیم منتخب مازندران نمود.
در این دوران وی به عنوان یک بازیکن استثنایی با ویژگیهای اخلاقی عالی و منش پهلوانی در میان عموم مردم محبوب گردید. وی آنقدر متواضع و افتاده بود که همه افراد به او علاقمند بودند . لبخندهای صمیمی اش هیچگاه از لبان او دور نمی شد و قلبش مانند دریا پاک و بی آلایش بود.
سیروس در سال 1363 به تیم ملی دعوت شد و در سال 66 تنها فوتبالیست شهرستانی بود که شادروان دهداری بازوبند پرافتخار کاپیتانی تیم ملی ایران را به بازوان او بست. در سال 67 در جام ملتهای آسیا در قطر ، تیم ملی ایران با رهبری سیروس به مقام سومی دست یافت و در سال 69 تیم ایران را با گلهای زیبایش پس از 20 سال به قهرمانی در بازیهای آسیایی پکن رساند. سیروس در آن دوران نه تنها در ایران بلکه در آسیا و اروپا هم به عنوان یک بازیکن استثنایی مطرح گردید و با وجود داشتن پیشنهاد از تیمهای آلمانی به الاتحاد قطر پیوست. سیروس در اوج شهرت هرگز مغرور نشد و اصالت خود را فراموش نکرد و بعد از مدتی بازی در قطر ، مجددا به تیم اول خود ملوان پیوست و این تیم را قهرمان جام حذفی و راهی مسابقات آسیایی کرد.
سیروس در سال 72 به عنوان بازیکن و سپس مربی به تیم کشاورز تهران پیوست و نتایج قابل توجهی بدست آورد. وی سپس به تیم دسته دومی مسعود هرمزگان پیوست و مدتی در آنجا مشغول به مربیگری شد .
در سالهای 76 و 77 سیروس بارها تمایل خود را برای بازگشت به ملوان به عنوان بازیکن یا مربی اعلام کرد. اما در اوایل سال 77 که وی برای تعطیلات نوروز همراه خانواده اش به انزلی آمده بود در بازگشت و در حالیکه همراه فرزند، همسر و برادر همسرش در اتومبیل رنوی خود عازم تهران بود در حوالی امامزاده هاشم با کامیون خاور تصادف نمود که منجر به فوت وی و فرزندش گردید. روحشان شاد و قرین رحمت باد.
قایقران چرا محبوب شد :
وی الگوی جوانمردی و کمک به نیازمندان بود. تنها کاپیتانی که در شرایط آن زمان که همگان شهرستانیها را مورد تمسخر و آزار و اذیت قرار می دادند با خلاقیتها و مهارتهای خود به کاپیتانی تیم ملی رسید. مردی که در عین بزرگی همچنان افتاده و متین بود و درد مردم بینوا را می فهمید. مردی که بسیار پنهانی صدقه می داد و در کارهای خیر شرکت می کرد. وی شبها در تاریکی محض سراغ بینوایان را می گرفت و نانی در سفره شان می گذاشت تا در شبهای بندر هیچ کس گرسنه نخوابد. مردی که چهره سیه چرده اش همیشه با گلخنده ای همراه بود. مردی که به اروپا نرفت تا ثابت کند به عشق صیادانی که هر غروب با پاهای ورم کرده از دریا برمی گشتند انزلی را با دنیا عوض نمی کند. سیروس هیچگاه غرور جلوی چشمانش را نگرفت و خاکی ماند.
سیروس عشق خاصی به انزلی و ملوان داشت. خودش می گفت : بهترین مطلبی که درباره من در مطبوعات نوشته شده این است " عجب قایقرانی دارد این ملوان " . سیروس سالها به عشق قوی سپید با یک پیراهن خیس در باتلاق انزلی دوید و اصلا به این فکر نکرد که جز سفید رنگهای دیگری هم در این دنیا هست. او در سالهای 1357 تا 1363 یک چمدان افتخار برای ملوان کسب کرد و مهره مار انزلی چیها در میدانهای دوزخی لقب گرفت.سیروس در 23 سالگی به تیم ملی دعوت شد و سه سال بعد بازوبند کاپیتانی تیم ملی را به بازوی خود بست تا به مرد مورد اعتماد دهداری در مستطیل سبز بدل شود. او در مسابقات جام ملتهای آسیا با تیم ملی روی سکوی سوم آسیا ایستاد و 2 سال بعد هم در پکن با گل زیبایش پرنده خوشبختی را روی شانه های تیم ملی نشاند تا ایران قهرمان آسیا شود.
سیروس با غرور بیگانه بود و پس از بازگشت از چین پیشنهادات چرب و نرم ژرمنها را جدی نگرفت و به آن سوب آبها رفت تا مدتی دشداشه پوشهای قطری را با آرپیجی های خود به هوا کند. قایقران فوتبال ایران پس از بازگشت از قطر دوباره پیراهن سفید عزیز را به تن کرد تا با دیگر ملوانان ، قهرمان جام حذفی ایران شود و اینگونه خزر را عاشقتر کند. سیروس آبای ، همانی بود که دل فوتبالیستهای کوچک بندر را نمی شکست و ساعتها همبازیشان می شد.
و حالا چندین سال است که او زیر خاک نمناک بندر خفته است اما هنوز عکسش روی دیوار تمام مغازه های شهر و یادش در قلب تمام آدمهای نجیب شمال ماندگار شده است. انزلی چیها هنوز با یاد سیروس ملوان را تشویق می کنند.
خاطرات آنان که با سیروس بودند :
پرویز قایقران ( پدر ) : او اولین فرزندم بود. غروب موقع اذان به دنیا آمد. اولین سالی که به تیم ملی دعوت شد با محمود فکری به تهران رفت و دو روز بعد با گرمکن و بی پول برگشت. چیزی به ما نگفت اما چند روز بعد فهمیدیم که لباسهای آنها را در اردو زدند تا آنها دیگر در تمرینات حاضر نشوند. اخلاقش عالی بود. او از نظر مالی کمکی به من نکرد ولی بعدها متوجه شدم که پولها را به مردم نیازمند می داد. دوستان دورو نگذاشتند که در دوران بازیگری و مربیگری ، آب خوش از گلویش پایین برود. خدا او را بیامرزد.
محمد احمدزاده : اغلب دوران ورزشی ام را در کنار سیروس بودم. از نوجوانان ملوان گرفته تا اردوی تیم ملی. ضمن آنکه با هم از ملوان جدا شدیم و به تهران رفتیم.سیروس بچه خونگرمی بود و هیچوقت لبخند از لبانش دور نمی شد. سیروس برای بزرگتر همه چیز داشت اما خودش یک مقدار سهل انگاری می کرد. متاسفانه نسبت به همه چیز بی تفاوت بود. او بچه خاکی و با صداقتی بود و فکر می کرد همه مثل خودش صاف و ساده اند. آخرین بار 20 روز قبل از فوتش او را دیدم. برایم خیلی عجیب بود که متحول شده ، حسرت جوانی اش را می خورد و تازه متوجه دوستیهای خود با این و آن و اطرافش شده بود. می خواست متحول شود و به فوتبال بازگردد. خدا بیامرز پاسهای دقیق و شوتهای سنگینی داشت. او با کاپیتان شدنش حق من و همه شهرستانیها را گرفت. ظاهر و باطنش یکی بود. انزلی را با هیچ شهری عوض نمی کرد. یکسال به تیم ملی دعوت شدم و در اردو خیلی عذاب کشیدم. رقابت سنگین بود و شهرستانیها پشتیبانی نداشتند، تازه فهمیدم که غفور و سیروس چه کشیده اند. اگر آقای گل لیگ نمی شدم مرا دعوت نمیکردند. آنها ما را به زحمت تحمل می کردند. سیروس همیشه با خونسردی و جوانمردی با همه رفتار می کرد. یادش بخیر و روحش شاد.
بهمن صالح نیا : من همیشه به نام ملوان افتخار می کنم چرا که نام ملوان عامل شناسایی بندر انزلی در سطح کشور شده است و این امر با زحمات و تلاش بازیکنان بزرگی چون سیروس محقق شده است. از افتخارات دیگر انزلی راهیابی چند بازیکن از این خطه به تیم ملی بوده است که با توجه به اوضاع آن زمان برای شهرستانی ها بسیار ارزشمند بود. من همیشه قایقران را مثل فرزندم دوست داشتم. او با آن چهره خندان و سیه چرده خود به ما پیوست بچه بسیار محجوب و خجالتی بود.او افتخار زیادی برای ما آفرید اما متاسفانه هرگز از تمام توان خود استفاده نکرد. به او گفتم تهران نرو. آنجا آدم ها همدیگر را نمی شناسند و رقابت ناجوانمردانه زیاد است. پیشنهاد کردم به لیگ ترکیه برود.من نمی بخشم آنهایی را که با راه انداختن تیمهای کذایی و بی هویتی چوان کشاورز و بانک تجارت و... باعث از هم پاشیدگی تیمهای اصیل شدند. آرزو دارم جوانان امروز از سوابق و افتخارات سیروس الگو بگیرند . او وقتی تمرین شوت انجام می دادیم توپهایمان را با شوتهایش پاره می کرد. مرحوم دهداری ( معلم اخلاق ) همیشه می گفت اگر سیروس کمی منظم تر باشد می تواند یکی از بهترینهای فوتبال ما باشد. دهداری توجه خاصی به نظم و اخلاق داشت. بحث من و دهداری با بقیه همیشه این بود که ورزشکار باید از هرجهت الگو باشد راه رفتن، صحبت کردن و... . حتی یکبار مرحوم دهداری قصد نداشت مرحوم قایقران را به اردو ببرد که من مانع شدم. او می گفت این جوان خیلی بی تفاوت است. من سیروس را به اتاقم بردم و ساعتها با او صحبت کردم. سیروس هم در نظم و انضباط همانی شد که می خواستیم و بازوبند کاپیتانی را بدست آورد.
سیروس در زمان پروین به دلایل غیر فنی از تیم ملی خط خورد. او را جلوی مغازه مرحوم طلاکار دیدم. گفتم سیروس تو به ما کمک کن ، نه من به تو. تازه از قطر آمده بود گفتم بیا ملوان برای تو برنامه تنظیم می کنم. دوست دارم دوباره تو را در تیم ملی ببینم. سیروس به من قول داد . هرروز صبح خودم به او در کنار دریا تمرین میدادم و شبها به خانه اش سر می زدم. او خیلی در این ایام به ملوان کمک کرد. بهترین خاطره ام 2 گل زیبایی است که در این دوران به پرسپولیس در انزلی زد . او دوباره به تیم ملی دعوت شد و آن گل زیبا را به کره زد.
بعدها در بندر عباس او را دیدم. مدتی بعد پیغام داد که میخواهم به ملوان بیایم و با شما کار کنم که موافقت کردم اما من سال بعد به چوکا پیوستم و .... خدا رحمتش کند و به خانواده اش صبر بدهد.
گزیده ای از بیانیه جمعی از هواداران ملوان : سیروس جان ، ظهر روز خاکسپاریت در استادیوم انزلی همه داد زدند " سیروس بیا اینجا " ؛ ولی اینبار تو درون جعبه چوبی و روی دست مردم به پیش آنها رفتی. وقتی احمدرضا عابدزاده خودش را به تو رساند و بغلت کرد و اشک ریخت همه داد زدند " قایقران،قایقران " . سیروس جان ، هنوز هم هواداران با شعار " قایقران ، روحت شاد " پشت تمام حریفان را می لرزانند. سیروس جان، آسوده بخواب. ملوان تو هنوز سرپاست.
مراسم نهمین سالگرد درگذشت زنده یاد سیروس قایقران :
این مراسم در روز جمعه 17 فروردین ماه با شرکت دوستداران آن مرحوم ، مردم انزلی ، مسوولین و بازیکنان باشگاه ملوان و جمع کثیری از مردم در مسجد شهدای کلویر برگزار شد. بازیکنان و پرسنل مدرسه فوتبال قایقران در مازندران نیز در این مراسم حضور داشتند.
مراسم هشتمین سالگرد درگذشت زنده یاد سیروس قایقران :
هشتمين سال مراسم درگذشت مرحوم سيروس قايقران كاپيتان اسبق تيم ملى جمهورى اسلامى ايران و فرزندش راستين همانند سال هاى پيش با شكوه هرچه تمام تر اما در غياب مقامات فدراسيون فوتبال و رييس هيأت فوتبال استان گيلان در مسجد شهدای کلویر انزلی رگزار شد. از چهره هاى برجسته حاضر می توان به بهمن صالح نيا پدر فوتبال گيلان كه خود سيروس قايقران را به فوتبال ايران معرفى كرد، غفور جهانى بازيكن سابق ملوان و تيم ملى ايران، محمود فكرى، نادر عزت اللهى، محمد قديربحرى و بسيارى از بزرگان فوتبال گيلان. احمدرضا عابدزاده همبازى قايقران در تيم ملى ، مدیران و کارکنان و بازیکنان باشگاه ملوان اشاره کرد.
مراسم هفتمین سالگرد درگذشت زنده یاد سیروس قایقران :
این مراسم از ساعت 16 بعدازظهر جمعه 19 فروردین با حضور دوستداران وی در انزلی بر سر مزارش برگزار شد. صدها نفر از مردم فوتبال دوست و قدرشناس انزلی و سایر شهرهای گیلان و مازندران همراه جمعی از پیشکسوتان و همبازیان سیروس و مسوولان ورزشی انزلی و گیلان در این مراسم شرکت کردند و یاد و خاطره شادروان قایقران را گرامی داشتند. آقایان صالح نیا و ایراندوست و احمدزاده ، ناخدا سازمند ، آقای پورطهماسبی و سایر مسوولان و مربیان و بازیکنان ملوان ، مدیر کل تربیت بدنی گیلان ، آقایان سیف زاد و جعفرزاد ( رییس و معاون تربیت بدنی و هیات فوتبال انزلی ) ، تیمهای فوتسال و جوانان پگاه و عده ای از فوتبال دوستان قائمشهری ( مدرسه فوتبال قایقران ) ، با حضور در حسنیه کلویر نسبت به مرحوم قایقران ادای احترام کردند و طی دو ساعت به نوحه سرایی مداحان گوش فرا دادند.
از فدراسیون فوتبال هیچ نماینده ای در این مراسم حضور نداشت که با انتقاد روزنامه های صبح بیستم روبرو شد . یک روزنامه تیتر زد " چرا فقط پهلوان زنده را عشق است؟ "
تعدادی از عکسهای آن مرحوم در ادامه مطلب
حالا واستون بیوگرافی سرمربی محبوب پرسپولیس یعنی
افشین قطبی رو میزارم
تا بیشتر اونو بشناسید...
برید به ادامه مطلب...
پژمان بازغی (بازیگر) ---- مستانه مهاجر (تدوینگر)
رخشان بنیاعتماد (کارگردان) ---- جهانگیر کوثری (تهیهکننده، مجری)
کمند امیرسلیمانی (بازیگر) ---- ورقا عامری (عکاس)
تهمینه میلانی (کارگردان) ---- محمد نیکبین (تهیهکننده)
لادن طباطبایی (بازیگر) ---- سعید تهرانی (بازیگر، تهیهکننده)
مهناز افضلی (بازیگر) ---- حسن پورشیرازی (بازیگر)
حمید سمندریان (کارگردان) ---- هما روستا (بازیگر)
بهزاد فراهانی (بازیگر)---- فهمیه رحیمنیا (نویسنده)
افسر اسدی (بازیگر) ---- اصغر همت (بازیگر)
محمد رحمانیان (کارگردان) ---- مهتاب نصیرپور (بازیگر)
امین تارخ (بازیگر) ---- منصوره شادمنش (نویسنده)
مینا جعفرزاده (بازیگر)---- بهمن زرینپور (کارگردان)
جمشید آهنگرانی (نویسنده)---- منیژه حکمت (کارگردان)
حسن جوهرچی (بازیگر) ---- مهناز بیات (منشی صحنه)
لادن مستوفی (بازیگر ) ---- شهرام اسدی (کارگردان)
الهام چرخنده (بازیگر) ---- فرشید نوابی (بازیگر)
شاهرخ فروتنیان (بازیگر) ---- افسانه چهرهآزاد (بازیگر)
آتیلا پسیانی (بازیگر) ---- فاطمه نقوی (بازیگر)
کامبوزیا پرتویی (کارگردان) ---- فرشته صدرعرفانی (بازیگر)
مائده طهماسبی (بازیگر) ---- فرهاد آئیش (بازیگر)
داریوش مهرجویی(کارگردان) ---- وحیده محمدیفر (فیلمنامه نویس و منشی صحنه)
نادر مقدس (کارگردان) ---- افسانه منادی (کارگردان)
علیرضا امینی (کارگردان) ---- فرناز جمشیدی مقدم (منشی صحنه)
محمود پاک نیت (بازیگر) ---- مهوش صبرکن (بازیگر)
محمدرضا شریفینیا (بازیگر) ---- آزیتا حاجیان (بازیگر)
هومن حاجی عبدالهی (مجری، بازیگر) ---- سلیمه قطبی (بازیگر رادیو)
محسن قاضیمرادی (بازیگر) ---- مهوش وقاری (بازیگر)
داود رشیدی (بازیگر) ---- احترام برومند (مجری، بازیگر)
بهروز افخمی (کارگردان) ---- مرجان شیرمحمدی (بازیگر، نویسنده)
بهاره رهنما (بازیگر) ---- پیمان قاسمخانی (فیلمنامهنویس)
شهرام شکیبا (مجری، شاعر) ---- مهسا ملک مرزبان (مجری)
مهرداد شکرآبی (بازیگر) ---- عاطفه رضوی (بازیگر)
احمد حامد (تهیهکننده) ---- فاطمه معتمدآریا (بازیگر)
ابوالفضل جلیلی (بازیگر) ---- مریم اشرفی (عکاس)
کتایون ریاحی (بازیگر) ---- فرشید رحیمیان (مدیرتولید)
محمدرضا فروتن (بازیگر)---- سحر ابراهیمی (فیلمبردار پشت صحنه)
سارا خوئینیها (بازیگر ) – سابق – یوسف مرادیان (بازیگر)
محسن مخملباف (کارگردان) ---- مرضیه مشکینی (طراح صحنه، کارگردان)
شقایق دهقان (بازیگر) ---- محراب قاسمخانی (طراح صحنه، نویسنده)
فریال بهزاد (کارگردان)---- رضا آزادی (فیلمبردار)
علی دهکردی (بازیگر) –-- آفرین چیت ساز (طراح لباس)
محمد اصفهانی (خواننده) ---- لیدا جوادی (بازیگر)
رویا تیموریان (بازیگر) ---- مسعود رایگان (بازیگر)
اصغر فرهاد (کارگردان) ---- پریسا بختآور (کارگردان)
زیبا بروفه (بازیگر) ---- پیام صابری (گریمور)
لیلا حاتمی (بازیگر) ---- علی مصفا (بازیگر)
گلاب آدینه (بازیگر) ---- مهدی هاشمی (بازیگر)
داریوش فرهنگ (بازیگر) – سابق – سوسن تسلیمی (بازیگر)
سیما تیرانداز (بازیگر) ---- مجید جوزانی (تهیه کننده)
لیلی رشیدی (بازیگر) – سابق – نیما بانکی (بازیگر)
امین حیایی (بازیگر) ---- نیلوفر خوش خلق (بازیگر)
ابوالفضل پور عرب (بازیگر) – سابق – آناهیتا نعمتی (بازیگر)
حسین عرفانی (دوبلر) --- شهلا ناظریان (دوبلر)
کوروش تهامی (بازیگر) – سابق – شبنم طلوعی (بازیگر)
گوهر خیراندیش (بازیگر) ----- مرحوم جمشید اسماعیل خانی (بازیگر)
سحر ولدبیگی (بازیگر) ---- نیما فلاح (بازیگر)
فریبرز عربنیا (بازیگر) – سابق – عسل بدیعی (بازیگر)
افسانه بایگان (بازیگر) ---- مرتضی شایسته (تهیهکننده)
فرزانه کابلی (بازیگر) ---- هادی مرزبان (کارگردان)
امیر جعفری (بازیگر) ---- ریما رامینفر (فیلمنامه نویس)
خسرو شکیبایی (بازیگر) – سابق – تانیا جوهری (بازیگر)
رضا رشیدپور (مجری) ---- نغمه مهرپاک (مجری)
مهتاب کرامتی (بازیگر) – سابق – بابک ریاحیپور (گیتاریست)
حمیرا ریاضی (بازیگر) ---- علی اوسیوند (بازیگر)
گلشیفته فراهانی (بازیگر) ---- امین مهدوی (عکاس)
هدیه تهرانی (بازیگر) – سابق – هومن بهمنش (دستیار فیلمبردار)
یغما گلروئی (ترانهسرا) ---- آزاده خواجه نصیر (نقاش)
کاوه یغمایی (خواننده) ---- نیلوفر فرزند شاد (پیانیست)
مسعود کیمیایی (کارگردان) – سابق – فائقه آتشین (خواننده)
جمشید مشایخی (بازیگر) ---- گیتی رئوفی (آشنا به هنر موسیقی)
امید زندگانی (بازیگر) – سابق – مینا لاکانی (بازیگر)
بهرام بیضایی (کارگردان) ---- مژده شمسایی (بازیگر)
علیرضا کنگرلو (مجری) ---- راحله امینیان (مجری)
علیرضا عصار (خواننده) ---- نسترن پاکباز (عکاس)
بهروز بقائی (بازیگر) – سابق – پرستو گلستانی (بازیگر)
-پانتهآ بهرام(بازيگر) سيامك احصايي(طراح صحنه و لباس)
-محمد يعقوبي(كارگردان تئاتر) آيدا كيخايي(بازيگر)
-رويا نونهالي(بازيگر) رامين حيدري فاروقي(مستندساز)
-نغمه ثميني(فيلمنامه نويس و نمايشنامه نويس)پيام فروتن(طراح صحنه و لباس)
-غزل شاكري(بازيگر) علي زارع(عكاس)
-محمد صالحاعلا(بازيگر ، نويسنده و كارگردان)شورانگيز طباطبايي(بازيگر)
بهنوش بختياري(بازيگر) سابق معراج محمدي (خواننده)
ضمن آرزوی سعادت و خوشبختی برای تمامی زوجهای جامعه هنری ایران امیدواریم از خواندن این فهرست به اندازهی کافی سرگرم شده باشید
دختر بهزاد فراهانی و فهیمه رحیم نیا
خواهر شقایق فراهانی

بانو جان خوآSue ae در نقش jang hwa
نام کامل : پارک سو اء
تاریخ تولد : 25 جولای
1980 سن : 27 سال
قد : 168 سانتیمتر
وزن : 46 کیلو
نقش : جانگ هوا در سریال امپراطور دریا ( امپراتور دریا )
تفریح : شنا کردن
فیلموگرافی:
Once in a Summer (2006)
Wedding Campaign (2005)
Emperor of the Sea TV Series (2005)
Family, A (2004)
April Kiss TV Series (2004)
توضیحات کامل در ادامه مطلب
لین زیر هم یه پوستر بزرگ برای شما **نر یادتون نره**
http://www.bluemax.com.sg/Administration/ThumbImage/emperor%20.jpg
بیوگرافی گونگ بوک

بهنوش بختياري بازيگري كه در اكثر ساختههاي مهران مديري حضور داشته و با نقشهاي متفاوت بر محبوبيت خود در بين سريالهاي تلويزيون افزوده است.
بهنوش بختياري متولد 29/2/1354 در بيمارستان اقبال تهران و ساكن شهرك ژاندارمري است.
پدرش بختياري و مادرش تهراني است. بهنوش عضو آخر يك خانواده 6 نفري است. يك خواهر و دو برادر بزرگتر از خود دارد كه هر سه متاهلند.
در رشته مترجمي زبان ليسانس گرفته و با توجه به علاقه فراواني كه به اين رشته دارد به محض اينكه فرصتي پيدا كند، به سراغ اين رشته و ترجمه متون ميرود.
با توجه به شايعات فراواني كه در مورد ازدواج او بر سر زبانهاست هنوز مجرد است و به قول خودش شايد اصلا ازدواج نكند.
با مجموعه هواي تازه ساخته محمد رحمانيان پا به عرصه بازيگري گذاشت و بعد از آن در مجموعههاي وكيل محله، خانه قديمي، سايهها و معجزه وكيل هم بازي كرد.
قبل از بازيگري به عنوان منشي صحنه فعاليت ميكرد كه اين كار او را بسيار مسئوليتپذير و منظم بار آورد كه پايهگذار موفقيتهاي او در بازيگري بود.
سال 75 به مدت يك سال زيرنظر خانم مهتاب نصيرپور در مدرسه رسام هنر دوره يك ساله تئاتر را گذراند كه به واسطه آن با ادبيات بازيگري آشنا شد.
به موسيقي علاقه فراواني دارد، پدرش هم در اين وادي كار ميكند و يكي از دو برادرش هم در زمينه موسيقي فعال است.
در مجموعه زير آسمان شهر(3) و ورود ممنوع ممنوع به عنوان دستيار كارگردان در كنار مهران غفوريان حضور داشت.
علاقه زيادي به فوتبال ندارد اما فوتبالهاي ملي رادنبال ميكند در صورتي كه فرصت پيدا كند به ورزش بدنسازي ميپردازد.
علاقهاي به بيزينس ندارد. به قول خودش هر كسي جلوي او از پول و حساب و كتاب حرف بزند احساس ميكند او سرگرم صحبت به زبان اسپانيايي است.
عاشق خطاطي است و خيلي دلش ميخواهد اين هنر را به صورت حرفهاي دنبال كند.
با توجه به مشغله كاري فراوان زياد به كارهاي خانهداري و آشپزي نميرسد اما بسيار منظم و خوشسليقه است. چلوكباب از غذاهاي مورد علاقه اوست.
عاشق لهجه بختياري پدرش است اما خودش به لهجه بختياري صحبت نميكند.
علاقه فراواني به مسافرت دارد. آخرين مسافرتش به شهر مقدس مشهد بود و سرعين اردبيل به يادماندنيترين نقطهاي بود كه به مسافرت رفته است.
علاقه فراواني به مطالعه دارد و تا فرصتي به دست آورد به مطالعه ميپردازد. او عاشق مطالعه كتابهاي روانشناسي و رمان است. آخرين كتابي كه مطالعه كرده سلاخ خانه شماره 5 بود.
در دوران كودكي برخلاف بسياري از بچهها كه خيلي شلوغ و شر هستند دختر آرام و دوستداشتني بوده.
به موسيقي كلاسيك علاقه فراواني دارد و از بين خوانندگان پاپ به صداي رضا صادقي، مرحوم ناصر عبداللهي و مازيار علاقه فراواني دارد.
در صورتي كه وقت كند به سينما ميرود. او سعي ميكند همه فيلمهاي روز را ببيند. آخرين فيلمي كه در سينما ديده «وقتي همه خواب بودن» است.
علاقه فراواني به مهمانداري هواپيما دارد. او پذيرايي در اوج آسمان را عاشقانه دوستدارد.
از خواندن شعر لذت ميبرد، اما اصلا نميتواند شعر بگويد و يا شعر حفظ كند ولي بسيار روحيه رمانتيكي دارد.
آخرين كارهايش مستند ايرانگردي و كار 90 دقيقهاي «يك روزي زنجيرش رو پاره ميكنم» ساخته آقاي عباسي است كه هنوز پخش نشده.
به بازي خانمها ثريا قاسمي، مريلا زارعي، گوهر خيرانديش، ليلا حاتمي، سحر ولدبيگي و شقايق دهقان علاقه فراواني دارد.
تا به حال در اكثر كارهاي مهران مديري به ايفاي نقش پرداخته و در اكثر نقشهايش موفق ظاهر شده است، به هيچ عنوان از بازي كسي ايراد نميگيرد و اهل بدگويي نيست.
براي بازي چندين پيشنهاد دارد كه به خاطر بازي در مجموعه باغ مظفر به پيشنهادهايش جواب نه داده. او شرط بازي در كارهاي روتين را متن و كارگردان و عوامل خوب عنوان ميكند.
امروز براتون بیوگرافی آنجلینا جولی رو آماده کردم

آنجلینا جولی
آنجلی در چهارم ژوین 1975 در لس آنجلس کالیفرنیا متولد کردید . گذران دوران کودکی در شهری که بزرگترین مرکز سینمایی جهان در آن واقع است بسیاری را وسوسه سینما دچار می کند . در مورد انجلی این موضوع جنبه دیگری داشت . او فرزند یک بازیگر اسکاری سینما جای ویت بود و طبیعی است که دوران کودکی خود را با سینما وسوسه هنر هفتم سپری کرده باشد. مادرش مارچلینت یرتراند نیز به نوعی در تشویق او به ورود به عالم سینما نقش داشت . این خانواده سینمایی صاحب یک فرزند پسر به نام جیمز هاون نیز گردید که او هم علاقه به سینما دارد.
انجلی (که در خانه آنژی صدا می شود) به همراه برادرش کودک یتماما سینمایی را سپری کرده اند آنژی به کلاسهای تئاتر موسسه لی استراسبگ می رفت و به مکتب تئاتر آکتورز تستودیا علاقه مند گردید و از همان دوران کودکی به بازی در نمایش های صحنه پرداخت و تجارب با ارزشی کسب کرد.
آنژی به لحاظ عاطفی به برادرش خیلی وابسته است ولی با آنکه او دختر خانواده بود از وی بسیار خشن تر و شلوغ تر بوده .
این طور می گوید:
من در دوران کودکی به مسابقه ماشین سواری و همچنین جمع کردن چاقو علاقه زیادی داشتم و سرگرمی هایی که برای برادرم مفهومی نداشتند اما علاقه به تماشای فیلم های سینمایی در هر دوی ما وجود داشت .روزهای بسیاری را با هم به تماشای آثار کلاسیک سینما می پرداختیم.
آنژی به جز جمع کردن چاقو در دوران کودکی آرزوهای دیگری هم داشت شاید باورتان نشود اما در سالهای کودکی به شدت آرزوو داشت که مسئول مراسم تدفین شود در این باره می گوید :
خانواده ام نگران من بودند فکر می کنم تا حدودی پیش فعال بودم آرزویم این بود که مدیر مراسم خاک سپاری باشم ان آهنگها تابوتهای چوبی زیبا انسانهای اندوهگین مرده هایی که گریم شدند و آخرین ژست و حالت زندگی اشان را به خود گرفته اند همه و همه برایم جذاب است. او از همان دوران کودکی به موضوع مرگ شیفتگی خاصی داشت.
او اگر چه در دوران کودکی چهره ای زیبا و جذاب داشت اما بیش از انکه به آراستن چهره خود بپردازدعلاقه مند به فلسفه های شرقی و به ویژه کتابهایی که در مورد مرگ نوشته شده بود توجه داشت برای من مرگ مفهوم عمیقی دارد شاید مرگ مهمترین حادثه در زندگی است که همیشه آن را فراموش می کینم من به مرگ بسیار فکر کرده ام در مورد مرگ چیز آرامش بخشی وجود دارد . این که شما ممکن است فردا بمیرید باعث می شود امروز را غنیمت بشمرید در مورد در فلسفه غرب کمی غفلت وجود دارد اما شرقی ها به ویژه چینی ها هندی ها و ایرانی ها در فلسفه خود آموزش های جالبی برای مرگ دارند.
آنژی در شانزده سالگی از دبیرستان بورلی هیلز فارغ التحصیل شد و پس از آن مدتی به لندن رفت و در این شهر به عنوان یک مدل مشغول به کار شد و سپس در شهر های نیو یورک و لس آنجلس در همین رشته به فعالیت خود ادامه داد .آنژی همچنین به دانشگاه نیو یورک رفت و در رشته بازیگری لیسانس گرفت او در مورد مدل بودن این گونه می گوید : زمانی این کار برایم جالب بود می دانید که جولی به زبان فرانسه یعنی زیبا و من در مقطعی از زندگی به این ویژگی شخصی ام بیش از حد توجه داشتم اما هنگامی که می دیدم که مجلات و ر سانه ها تنها از یک جنبه از شخصیت من توجه دارند از این کار خسته شدم و ژست گرفتن در برابر دوریبین عکاسان به نظرم احمقانه آمد . این بود که کوشیدم به عنوان بازیگر به فعالیت بپردازم

بهنوش بختياري متولد 29 ارديبهشت 1354 در تهران بدنيا آمده است. بهنوش بختياري فارغ التحصيل مترجمي زبان فرانسه از دانشگاه آزاد مي باشد، وي داراي يک خواهر و دو برادر است، فرزند آخر خانواده و مجرد مي باشد.
بهنوش بختياري دوران کودکي و نوجواني خود را جزو ناگفته هاي شيرين زندگي خود مي داند. صميمي ترين دوست وي در آن دوران شقايق است که در حال حاضر در آمريکا زندگي مي کند.
بهنوش بختياري در سن 20 سالگي بدليل علاقه و پر کردن اوقات فراغت خود در تابستان به مدرسه رسام هنر سرکار خانم مهتاب نصير پور رفت و بعد از يکسال فعاليت در سال 75، کار در سريال هواي تازه به کارگرداني محمود رحسانيان به وي پيشنهاد شد.
بهنوش بختياري تا امروز با پشتکار فراوان خود در زمينه منشي صحنه و عرصه بازيگري در سينما و تلويزيون از محبوبيت خاصي برخوردار است.حس وطن دوستي در او خيلي قوي است و با تمام طرفداران به خوبي و با محبت برخورد مي کند.ي بازيگري كه در اكثر ساخته هاي مهران مديري حضور داشته و با نقش هاي متفاوت بر محبوبيت خود در بين سريال هاي تلويزيون افزوده است. بهنوش بختياري متولد 29/2/1354 در بيمارستان اقبال تهران و ساكن شهرك ژاندارمري است.
پدرش بختياري و مادرش تهراني است. بهنوش عضو آخر يك خانواده 6 نفري است. يك خواهر و دو برادر بزرگ تر از خود دارد كه هر سه متاهلند.
در رشته مترجمي زبان ليسانس گرفته و با توجه به علاقه فراواني كه به اين رشته دارد به محض اين كه فرصتي پيدا كند، به سراغ اين رشته و ترجمه متون مي رود.
با توجه به شايعات فراواني كه در مورد ازدواج او بر سر زبان هاست هنوز مجرد است و به قول خودش شايد اصلا ازدواج نكند.
با مجموعه هواي تازه ساخته محمد رحمانيان پا به عرصه بازيگري گذاشت و بعد از آن در مجموعه هاي وكيل محله، خانه قديمي، سايه ها و معجزه وكيل هم بازي كرد.
قبل از بازيگري به عنوان منشي صحنه فعاليت مي كرد كه اين كار او را بسيار مسئوليت پذير و منظم بار آورد كه پايه گذار موفقيت هاي او در بازيگري بود.
سال 75 به مدت يك سال زيرنظر خانم مهتاب نصيرپور در مدرسه رسام هنر دوره يك ساله تئاتر را گذراند كه به واسطه آن با ادبيات بازيگري آشنا شد.
به موسيقي علاقه فراواني دارد، پدرش هم در اين وادي كار مي كند و يكي از دو برادرش هم در زمينه موسيقي فعال است.
در مجموعه زير آسمان شهر(3) و ورود ممنوع ممنوع به عنوان دستيار كارگردان در كنار مهران غفوريان حضور داشت.
علاقه زيادي به فوتبال ندارد اما فوتبال هاي ملي رادنبال مي كند در صورتي كه فرصت پيدا كند به ورزش بدنسازي مي پردازد.
علاقه اي به بيزينس ندارد. به قول خودش هر كسي جلوي او از پول و حساب و كتاب حرف بزند احساس مي كند او سرگرم صحبت به زبان اسپانيايي است.
عاشق خطاطي است و خيلي دلش مي خواهد اين هنر را به صورت حرفه اي دنبال كند.
با توجه به مشغله كاري فراوان زياد به كارهاي خانه داري و آشپزي نمي رسد اما بسيار منظم و خوش سليقه است. چلوكباب از غذاهاي مورد علاقه اوست.
عاشق لهجه بختياري پدرش است اما خودش به لهجه بختياري صحبت نمي كند.
علاقه فراواني به مسافرت دارد. آخرين مسافرتش به شهر مقدس مشهد بود و سرعين اردبيل به يادماندني ترين نقطه اي بود كه به مسافرت رفته است.
علاقه فراواني به مطالعه دارد و تا فرصتي به دست آورد به مطالعه مي پردازد. او عاشق مطالعه كتاب هاي روان شناسي و رمان است. آخرين كتابي كه مطالعه كرده سلاخ خانه شماره 5 بود.
در دوران كودكي برخلاف بسياري از بچه ها كه خيلي شلوغ و شر هستند دختر آرام و دوست داشتني بوده.
به موسيقي كلاسيك علاقه فراواني دارد و از بين خوانندگان پاپ به صداي رضا صادقي، مرحوم ناصر عبداللهي و مازيار علاقه فراواني دارد.
در صورتي كه وقت كند به سينما مي رود. او سعي مي كند همه فيلم هاي روز را ببيند. آخرين فيلمي كه در سينما ديده A«وقتي همه خواب بودنA» است.
علاقه فراواني به مهمانداري هواپيما دارد. او پذيرايي در اوج آسمان را عاشقانه دوستدارد.
از خواندن شعر لذت مي برد، اما اصلا نمي تواند شعر بگويد و يا شعر حفظ كند ولي بسيار روحيه رمانتيكي دارد.
آخرين كارهايش مستند ايرانگردي و كار 90 دقيقه اي A«يك روزي زنجيرش رو پاره مي كنمA» ساخته آقاي عباسي است كه هنوز پخش نشده.
به بازي خانم ها ثريا قاسمي، مريلا زارعي، گوهر خيرانديش، ليلا حاتمي، سحر ولدبيگي و شقايق دهقان علاقه فراواني دارد.
تا به حال در اكثر كارهاي مهران مديري به ايفاي نقش پرداخته و در اكثر نقش هايش موفق ظاهر شده است، به هيچ عنوان از بازي كسي ايراد نمي گيرد و اهل بدگويي نيست.
براي بازي چندين پيشنهاد دارد كه به خاطر بازي در مجموعه باغ مظفر به پيشنهادهايش جواب نه داده. او شرط بازي در كارهاي روتين را متن و كارگردان و عوامل خوب عنوان مي كند

فتحعلي اويسي 21متولد دي ماه سال 1324 در قم. در سال ۱۳۵۶ ازدواج کرد و صاحب دو فرزند به نام های کتایون و علیرضا شد . پسر ایشون علیرضا هم در عرصه ی موسیقی فعالیت میکند که البته در آخرین کار تلویزیونی پدرش در کنار او بود و نقش فرخ پس فرج را در مجموعه ی زیر زمین بازی کرد .( با زهرا اویسی هم نسبت دور فامیلی دارد )
داراي مدرك تحصيلي فوق ليسانس بازيگري و كارگزداني از دانشگاه ايالتي تگزاس .

پس از اتمام تحصيل به عضويت سيماي جمهوري اسلامي درآمد و در دهه شصت در فيلمهاي بسياري بازي كرد چند
فيلم ناموفق هم كارگرداني كرد.
در اوايل دهه هفتاد دوباره به كارگرداني روي آورد و سومين فيلم بلندش (مريم و ميتيل) فيلم موفقي از آب درآمد. اما
در چهارمين فيلمش (سربلند) به هيچ وجه موفق نبود. فتحعلي اويسي در نيمه دوم دهه هفتاد در تلويزيون فعال بود
و بازيهاي زيبايي هم از خود به نمايش گذاشت.
در سينما هم بازي ماندگار او در فيلمهاي ناخدا خورشيد (ناصر تقوايي، 1365)، سرب (مسعود كيميايي، 1367)، هي
جو (منوچهر عسگري نسب، 1367)، بانو (داريوش مهرجويي، 1370)، جهان پهلوان تختي (بهروز افخمي، 1376) و
فيلم موميايي3 (محمدرضا هنرمند، 1378) در يادها مانده است.
در تلويزيون هم نقش آفريني او در يك قسمت از مجموعه تهران 11 و مجموعه چمدانهاي بسته تحسين همگان را
برانگيخت.
اوج هنرنمايي و موفقيت فتحعلي اويسي، بازي در مجموعه تلويزيوني بدون شرح بود.ولي بعد از آن
مجموعه . سريال كمربند هارا ببنديم را دوباره با مهدي مظلومي كار كرد كه متاسفانه با موفقيت همراه
نبود . البته بعد از آن كه مجموعه ي زير زمين را به كارگرداني عليرضا افخمي بازي كرد دوباره در دل مردم جا
گرفت .
- نامزد بهترين بازيگر نقش دوم مرد براي فيلم ناخدا خورشید (پنجمين جشنواره فيلم فجر)
- نامزد بهترين بازيگر نقش دوم مرد براي فيلم سرب (هفتمين جشنواره فيلم فجر)

بخشی از فیلمشناسی :
قدغن (عليرضا داودنژاد، 1357)
ميرزا كوچك خان (امير قويدل، 1363)
مادر (فقط كارگرداني، 1363)
ناخدا خورشيد (ناصر تقوايي، 1365)
پرنده كوچك خوشبختي (پوران درخشنده، 1366)
هي جو (منوچهر عسگري نسب، 1367)
حكايت آن مرد خوشبخت (رضا حيدرنژاد، 1369)
مسافران دره انار (يدالله نوعصري، 1370)
پرنده آهنين (علي شاه حاتمي، 1370)
مريم و ميتيل (فقط كارگرداني، 1371)
پرواز را بخاطر بسپار (حميد رخشاني، 1371)
آخرين خون (منوچهر مصيري، 1372)
سربلند (+ كارگرداني، 1373)
لژيون (سيدضياءالدين دري، 1373)
مي خواهم زنده بمانم (ايرج قادري، 1373)
اعاده امنيت (حميد رخشاني، 1374)
حادثه در كندوان (جهانگير جهانگيري، 1374)
جهان پهلوان تختي (بهروز افخمي، 1376)
يكقدم تا مرگ (1377)
موميايي3 (محمدرضا هنرمند، 1378)
بله برون (داود موثقي، 1382)

مجموعه های تلویزیونی :
سربداران (مجموعه تلويزيوني، محمدعلي نجفي، 1362)
تنهاترين سردار (مجموعه تلويزيوني، مهدي فخيم زاده، 1375)
تهران 11 (مجموعه تلويزيوني، مرضيه برومند، 1377)
پس از باران (مجموعه تلويزيوني، سعيد سلطاني. 1379)
تفنگ سرپر (مجموعه تلويزيوني، امرالله احمدجو، 1380)
چمدانهاي بسته (مجموعه تلويزيوني، بهروز بقايي، 1380)
بدون شرح (مجموعه تلويزيوني، مهدي مظلومي، 1381)
در كنار هم (مجموعه تلويزيوني، + كارگرداني، 1381)
باغچه مينو (مجموعه، 1381)

نام: احمد
نام خانوادگي: نجفي
فعاليت (در بخش هاي): بازيگران،تهيه و توليد،
تاريخ تولد: 1327
محل تولد: خرمشهر
مدرك تحصيلي: فارغ التحصيل مديريت بازرگاني
فارغ التحصيل رشته مديريت سينما از دانشگاه وودبري لوسآنجلس امريکا.
موسس شرکت پخش فيلم در امريکا در سال 1355 (1976).
فعاليت در شبکه دوم سيما به عنوان معاون مدير شبکه در سال 1358.
مدير دفتر نمايندگي تلويزيون در امريکا.
فعاليت در کارگاه آزاد فيلم به مديريت مسعود کيميايي به عنوان قائم مقام مديرعامل.
شروع فعاليت سينمايي با فيلم غزل (مسعود کيميايي) به عنوان دستيار کارگردان و متصدي تدارکات و اجراي دکور در سال 1355.
مسئول پخش در تل فيلم.
تاسيس دفتر هفتمين هنر به همراه ناصر تقوايي.
با با بازي در فيلمي از مسعود کيميايي به سينما آمد. در دندان مار چندان موفق نبود و حتي بسياري از منتقدان بازي او را يکي از ضعفهاي دندان مار به حساب آوردند. اما بازي بسيار خوبش در گروهبان همه حسابها را به هم ريخت. جنس بازي او شايد مورد پسند بسياري از کارگردانها نباشد، اما بازي او در فيلمهاي پناهنده، هتل کارتن و در نهايت بازي او در فيلم سگ کشي قابل قبول و پذيرفتني است.
بخشي از فيلم شناسي:
1384 شوريده ( محمدعلي سجادي ) [بازيگر]
1383 هشت پا ( عليرضا داودنژاد ) [بازيگر]
1383 وعده ديدار ( جمال شورجه ) [بازيگر]
1383 بشارت منجي ( نادر طالب زاده ) [بازيگر]
1381 جايي ديگر ( مهدي کرم پور ) [بازيگر]
1380 سايه روشن ( حسن هدايت ) [بازيگر]
1379 سگ کشي ( بهرام بيضايي ) [بازيگر]
1376 کمکم کن ( رسول ملاقليپور ) [بازيگر]
1375 بالاتر از خطر ( سعيد عالم زاده ) [بازيگر]
1375 طوفان شن ( جواد شمقدري ) [بازيگر]
1375 هتل کارتن ( سيروس الوند ) [بازيگر-تهيه کننده-مجري طرح]
1374 بيگانه اي در شهر ( حسن هدايت ) [بازيگر]
1373 آخرين بندر ( حسن هدايت ) [بازيگر]
1373 خط آتش ( علي سجادي حسيني فريد سجادي حسيني ) [بازيگر]
1372 تاواريش (رفيق) ( مهدي فخيمزاده ) [بازيگر-تهيه کننده-مجري طرح]
1372 پناهنده ( رسول ملاقليپور ) [بازيگر]
1370 برخورد ( سيروس الوند ) [بازيگر]
1369 گروهبان ( مسعود کيميايي ) [بازيگر-تهيه کننده]
1368 اي ايران ( ناصر تقوايي ) [مدير توليد]
1368 دندان مار ( مسعود کيميايي ) [بازيگر]
جوايز و انتخابها :
>> برنده ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش اول مرد (طوفان شن)
[ دوره 15 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1375 ]
>> برنده ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش اول مرد (هتل کارتن)
[ دوره 15 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1375 ]
بچه خیابان هاشمی تهران ،اصلیت طالقانی ،فرزند آخر خانواده ، پدر و برادرش را در جنگ تحمیلی از دست داد که این مطلب همواره از سوی خود شادمهر تکذیب شد.
در شرایط سخت مالی بزرگ شد ،گیتار زدن را از حرکت انگشتان گیتاریستها یاد گرفت ( الگوی گیتار: اردشیر فرح ) ،فوق لیسانس از هنرستان موسیقی ،خواننده ی محبوب: ریکی مارتین.
تا 24 سالگی به خواننده شدن فکر نمی کرد ،بی علاقه به موسیقی اصیل و سنتی ،اغلب ساعات روز را در اتاق کوچکش به تمرین موسیقی می پرداخت ،برای تماشای کلیپهای خارجی لحظه شماری می کرد.
رفت و آمد مدام با صدا و سیما برای کار کردن در تلویزیون در سالهای 72 و 73.
اواسط سال 75 چند آهنگ غیر مجاز را در زیر زمین های کرج خواند.
متنفر از تجملات ،ویولون را خودش یاد گرفت ،استاد سوت زدن ، حتی در استودیو. عاشق بازی بهروز وثوقی.
***شرح کامل در ادامه مطلب***
رضا صادقي 25 مرداد1358 در شهر بندرعباس به دنيا آمد. و اصالتش از شهريست زيبا به نام ميناب (آناميس) . نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به دنيا گشوده بود ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. علاقه مندي او به مسائل هنري باعث شد تا در زمينه موسيقي فعاليتش را آغاز كند . سال 1368 ابتداي راه و به نوعي اولين جرقه فكري او بود با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس امكانات بسيار محدودي براي فراگيري داشت . او با مطالعه كتابهاي متفاوت در اين زمينه ساختار فكري خود را در مورد اين هنر سيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد . علاقه مندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين هاي بزرگ براي بعد كاري خود استفاده كند در سال 1371 اولين آهنگ خود را به نوعي ميشود گفت ساخت . به نام راز عشق . شايد در آن سالها كارهاي او مورد قبول واقع نمي شد زيرا تفكرات به سوئي ديگر سوق گرفته بود. در سال 1372 اولين كار را در قالب كاست ارائه كرد كه به نام همان راز عشق بود. اما از حق نگذريم هيچ نوع بار هنري نمي شد در آن پيدا كرد اما حركتي تازه بود.
****برای لطلاعات بیشتر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید***
سلام بهترین کلمه برای طی کردن مسیر آبی دوستیهاست
پس به وسعت این کرانه بی انتها سلام ۱-نام و نام خانوادگی: علی اصحابی ۲-تاریخ تولد: دی ماه سال ۱۳۶۰ ۳-محل تولد: دامغان ۴-محل سکونت: تهران جنت آباد ۵-وضعیت تاهل: نیمه متاهل (نامزد) ۶-مدرک تحصیلی: دانشجوی رشته موسیقی ۷-تعداد خواهر وبرادر: ۳ خواهر ۳ برادر (هادی اصحابی برادر اوست) ۸-خواننده مورد علاقه: فریدون اسرایی ۹-تیم فوتبال مورد علاقه: تیم ملی ایران ۱۰-فعالیتهای ورزشی: تنیس و کاراته ۱۱-آهنگ مورد علاقه: آهنگهای لایت ۱۲-پیشنهاد برای همکاری ازطرف خوانندگان: محسن چاوشی و حامد هاکان ۱۳-شروع کار موسیقی: سال ۷۹ زیر نظر استاد صادقیانی سال ۸۱ به مدت ۱ سال زیر نظر استاد حمید پناهی ۱۴-اشعار البوم جدید از: خانم نسیم قصیوند - احسان غیبی - ناصر و داریوش شهریاری آلبوم کامل ۱- اگه عشق منی ۲- لاف عاشقی ۳-گل شکسته ۵-می دونم ۶-آدم کوکی ۷-دل من ۸-آرزوهام ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


محسن يگانه اين گونه سخن ميگويد:
به نام او...
من محسن يگانه هستم.متولد 23/2/؟؟13 هستم.كار موسيقي رو به صورت حرفه اي از سال 79 با نواختن
گيتار شروع كردم.اما در همون ابتداي كار وقتي با سختي هاي اين كار روبرو شدم براي مدتي قصد داشتم به
كلي موسيقي رو ادامه ندم.
**برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب مراجعه کنید**
سیاوش قمیشی



سياوش قميشی از کجا می آيد ؟ متولد اهواز، بیست و یکم خرداد 1324 يکسالم بود که به تهران آمدم ... و سيزده چهارده سال داشتم که به لندن رفتم، پدرم تاجر بود و مخالف بود که من وارد کار موسيقی شوم، ولی مادرم با طبع شاعرانه ای که داشت با من و کار موسيقی من موافق بود ... دو برادر و يک خواهر که همه از من بزرگتر هستند. به نام های:سیروس، سیامک و سیمین.
**برای کامل دیدن بیوگرافی برروی ادامه مطلب کلیک کنید**